بعد از مدتی پست نگذاشتن، بهسرم زد که این نگاهِ خواندنیِ آقای اردبیلی را بازنشر کنم:
ما و کرونا
محمدمهدی اردبیلی
«ترس آن بیخی است که خرافات از آن برمیجوشد، میپاید و تغذیه میشود»
#اسپینوزا، رسال
امسال از کسانِ متفاوتی آموختم که خودم را بیان کنم. مهمترینشان میگفت احساسات بیانکردنیاند و هر چیزِ بیانکردنیای، کنترلشدنی است. نمیدانم چقدر به این جمله اعتماد میکنم ولی دوست دارم که اعتماد ک
بعد از اینکه نوشتۀ پیشین را به پایان رساندم، دلم خواست بازم بنویسم. مطمئنم که بیدرنگ منتشر نخواهم کرد. امروز بدجوری دلم میخواهد بنویسم. دلیلش را هم میدانم. یکی که خیلی خوب مینویسد را یکی دو روز اس
من معتقدترینِ آدم دنیا نبودهام. بیاعتقادترینشان هم. به چیزهای خیلی زیادی اعتقاد دارم ولی عقاید مذهبی ندارم. مذهبی نبودنم هشدار بزرگی برای دوستِ مذهبی داشتن نشد. خودم نمیخواستم که بشود. اصلاً دوستا
طبقِ تجاربِ کوچکی چنین بهنظرم میرسد که هر فردی در گسترش واژگان فارسی، نقش زیادی دارد. نزدیکترین تجربه، همین امروز بود. اولین جلسۀ کلاس آنلاینمان با یک مشکل فنی شروع شد. نیاز داشتم به دبیر بگویم که
چندوقت پیش در وبلاگ محمدرضا شعبانعلی خوانده بودم که گفته بود بعد از مدتی بخش نظرات پستهای قدیمیاش خود به خود بسته میشود که با اجبارِ پاسخ به نظرات، آنها برایش یادآوری نشوند. میگفت احساس خیلی بدی
سلام آقای میتی.
فیلمها و کتابهای زیادی به افرادِ رویاپرداز پرداختهاند. آدمهایی که در آنی از جایی که در آن حضور دارند، گسسته میشوند و در لحظۀ دیگر، سر از جهان تخیل درمیآورند. آدمهایی مثل من، شما